close
تبلیغات در اینترنت
دانشنامه حسینی - 3


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

عید قدیر
تاریخ : دوشنبه 27 ارديبهشت 1395
بازدید : 707
نویسنده :

عید غدیر بر تمامی عاشقان شیر خدا مبارک باد.

هر کس که در برابر شخصیت ارجمند علی بن ابی طالب (ع) قرار گیرد ، شخصیتی که خداوند او را به عنوان پر افتخارترین انسان در پهنه‌ی هستی آفرید ، به حیرت و شگفتی دچار می‌شود .

شخصیت علی (ع) در حقیقت تابلوی زیبا و ارزشمندی است که بر آن تمام نشانه‌های ارزشهای الهی و آیات کمال و جمال نقش بسته است و چشم و دل بینندگان را به خود خیره می‌سازد ، خواه این بیننده مسلمان باشد یا غیر مسلمان . این تابلوی خیره کننده خود‌ آنچنان آشکار و‌ روشن است‌ که هر کس بدان چشم بدوزد مجذوب زیبایی های آن می‌شود . این تابلوی شکوهمندی که اینک بر سر آنیم تا به شمع خود گوشه‌ای از آن را بنمایانیم ، چیزی نیست مگر تابلوی مختصری از تاریخ غدیر و زندگی حضرت علی (ع)  ، که البته انجام چنین کاری نیز بسیار دشوار است ، چرا که در حقیقت می‌خواهیم تمام مظاهر جمال و کمال را در قطعه‌ای کوچک بگنجانیم !!


01.jpg


شخصیت شگفت انگیز حضرت علی (ع) به گونه‌ای است که در طول تاریخ اسلام نظر همه را به خود جلب کرده است . او علاوه بر آنکه نخستین مسلمان و پسر عمو و داماد و جانشین پیامبر اکرم (ص) بود ، چهره‌ای درخشان و حیرت برانگیز در تاریخ داشته است ویژگی‌هایی که نظیر و مانند آن را در هیچ کس نمی‌توان سراغ گرفت مانند :

- صبر و شکیبایی در برابر ستم و نادانی

- علم و دانش همراه با حلم و بردباری

- شجاعت و دلاوری در عین فروتنی و افتادگی

- پیشوایی و زمام داری در کمال زهد و پارسایی

- جوانمردی و گذشت در اوج قدرت و توانایی

- بخشش و دهندگی در نهایت فقر و نیازمندی

از همین رو علی (ع) سرمشق و اسوه‌ی بسیاری از گروه‌ها بوده است :

پهلوانان و رزم آوران آن حضرت را نمونه‌ی کامل پهلوانی و قهرمانی می‌دادند .

 

مولانا در مثنوی معنوی اینگونه فرموده است :

از علی آموز اخلاص عمل

شیر حق را دادن منزه از دغل

در غزا بر پهلوانی دست یافت

زود شمشیر برآورد و شتافت

او خَدو انداخت بر روی علی

افتخار هر بنی و هر وَلیّ

در زمان انداخت شمشیر آن علی

کرد او اندر غزایش کاهلی

گشت حیران آن مبارز زین عمل

وز نمودن عفو و رحم بی محل

گفت : بر من تیغ تیز افراشتی

از چه افکندی مرا بگذاشتی؟

گفت : من تیغ از پی حق می‌زنم

بنده‌ی حقم نه مامور تنم

شیر حقم نیستم شیر هوا

فعل من بر دین من باشد گوا......

 

- زمام داران و دولت مردان ، اگر از عدل و دادگری سخن به میان بیاید ، از حکومت عدل علوی یاد می‌کنند .

- دانشمندان و خرمندان ، با استناد به سخنان و استفاده از بیانات حضرت علی سخن متقن و متین می‌گویند .

- نویسندگان و سخنوران در نوشته‌ها و گفته‌های خود «نهج البلاغه» را میزان و معیار می‌دانند .

- نیازمندان و تهی دستان ، از زندگی زاهدانه‌ی اوست که آرامش می‌یابند و پاکی و وارستگی می‌آموزند .

شهریار در این خصوص اینگونه فرموده است :

مگر ‌ای سحاب‌رحمت تو بباری ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسِوا را

برو ای گدای مسکین در خانه علی زن

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

عابدان و سالکان ، در سلوک راه خدا و عبادت ، او را نمونه‌ی بی نظیر بندگی خدا می‌شمارند . 

شهریار در شعرهای رحمت اینگونه فرموده است :

به جز از علی که آرد پسری ابوالعجایب

که علم کند به عالم شهدای کربلا را ؟

چو به دوست عهد بندد ز میان پاک بازان

چو علی که می‌تواند که به سر برد وفا را ؟

ما ایرانیان از دیر باز دوستدار و دنباله رو علی (ع) بوده‌ایم . و بر جنّ و مَلَک مباهات می‌کنیم که با دل و جان ، پاسدار آیین علوی هستیم .


چرا باید شاکر باشیم؟
تاریخ : دوشنبه 27 ارديبهشت 1395
بازدید : 1182
نویسنده :

بخش اول از سلسله مقالات شکرگزاری:

بسيار شنيده‌ايم وشايد بارها در پرتو نور عقل خويش دريافته‌ايم كه بايد در مقابل كسي كه به ما عطايي مي‌كند يا نعمتي مي‌بخشد واكنشي شكر آميز نشان دهيم . معمولاً دارا بودن اين ويژگي را از جنبه‌هاي مثبت وگاه حتي ضروري يك انسان مي دانيم و اگر كسي پاسخ مناسبي در مقابل يك لطف از خود بروز ندهد سرزنشش مي‌كنيم و مورد انتقاد قرار مي‌دهيم. اما نكته‌ي حساس در اينجاست كه اهميت اين مسأله آنقدر كه در روابط انساني، مدنظر ماست ، در رابطه‌ي ميان ما و نعمت دهنده‌ي اصلي مورد توجه قرار نمي‌گيرد . همه‌ي ما مي دانيم كه عطابخش همه‌ي موهبت‌ها ، خداي متعال است و خود او فرموده است :

«إن تعدوا نعمه الله لاتحصوها» (1)

«اگر نعمت‌هاي خدا را بشماريد نمي‌توانيد بر تعداد آنها احاطه پيدا كنيد.»

 

17.jpg

 

هر چه بينديشيم ، هر چه فكر كنيم و توانايي آمارگيري خود را به كار بگيريم ، نمي توانيم نعمت‌هاي خدا را شمارش كنيم . بعضي از نعمت‌ها مستقيماً با لطف و عطاي خداوند در ارتباطند ، همانند اين كه ما را نعمت وجود و هستي و حيات داده است برخي ديگر از نعمت‌ها داراي زمينه‌هاي بي‌شماري هستند كه قراردادن آنها كنار هم كار خداوند بوده است تا نتيجه‌ي مطلوب به دست ما برسد. همچون نان گندمي كه مصرف مي‌كنيم ، و شايد گاه توجه نداشته باشيم كه در تهيه اين نان چه نيرويي از طرف طبيعت صرف شده است .

گونه‌ي ديگري از نعمت‌ها با نعمت‌هاي ديگر در ارتباطند و بقا و حياتشان را به آنها وابسته‌اند .همانند اعضاي بدن كه علاوه بر نعمت بودن هر يك ، حفظ و بقايشان به همديگر و همچنين به نعمت بزرگ سلامتي وابستگي دارد و اين گونه مثال‌ها تمامي ندارد .يكباره چشم باز مي‌كنيم و مي‌بينيم كه از درياي شكر خداوند حتي قطره‌اي هم نچشيده‌ايم .

كتاب شكر تو را آب بحر كافي نيست كه تر كنيم سر انگشت و صفحه بشماريم

 

شكر ،حكم عقل و دو گونه برخورد با يك لطف

اما در مقابل اين همه نعمت بي‌شمار چه بايد كرد؟ عقل و فطرت انساني ما را راهنمايي مي‌كنند كه در مقابل يك لطف ، يك احسان ، يك عنايت يا لطفي برابر و احساني يكسان به طرف مقابل ارائه نماييم و يا دست كم از او تشكر كنيم و حمد او را به جاي آوريم . وقتي ما هستيم و خدا ، نوع اول كه جبران و تلافي لطف باشد ، قطعاً امكان پذير نيست . چرا كه هيچ كس را اساساً توانايي اين نيست تا لطف خدا را تلافي كند . انسان فقير و بي‌چيز و بي‌لياقت و بي‌استحقاق ، چيزي از خودش ندارد و مستقل از لطف خدايش سرمايه‌اي را دارا نيست كه بخواهد در ازاي كوچكترين كرامتي چيزي از خودش پرداخت كند تا درصدد جبران برآمده باشد .

اما حالت دوم امكانپذير و مورد تأكيد عقل انسان است، و آن اينكه انسان بايد در مقابل توجه پروردگار و موهبت‌هاي بي‌انتهاي او ، شكرگزار باشد و از ناسپاسي كناره بگيرد.

 

شكر هر نعمتي دو مقدمه دارد :

قدم اول ، فهم اين كه يك نعمت ، نعمت است . يعني در مواجهه با يك نعمت ، نعمت بودن آن را درك كنيم و بفهميم كه خداوند بدون اينكه ملزم باشد و بي‌آنكه ما از او طلبي داشته باشيم ، اين لطف را ارزاني ما داشته است . به طور مثال بسياري از اوقات ، ما غافليم از اينكه ياد آوريم سلامتي بدن نعمتي الهي است و هيچ وجوبي ندارد كه اين نعمت دوام داشته باشد . وقتي سري به يك بيمارستان مي‌زنيم يا خبر بيماري سخت و سنگين كسي را مي‌شنويم ، تازه زنگي در خاطرمان به صدا در مي آيد و يادمان مي‌آورد كه نعمت سلامتي واقعاً نعمت است و اگر اين نعمت از ما سلب شود به فلاكت مي‌افتيم . و چه خوب فرموده‌اند :

الصحه و الفراغ نعمتان مكفورتان (2)

سلامتي و گرفتار نبودن دو نعمت ناشناخته‌اند .

 

46.jpg

 

قدم دوم ، درك لزوم سپاسگزاري

تمام شناخت‌ها و درك‌هاي ما ساخته ‌ي خدا هستند و ما دم به دم از مدد الهي به درك مسائل نائل مي‌شويم . از درك يك درس گرفته تا فهمي كه بوسيله‌ي ديدن و شنيدن و لمس كردن به دست مي آيد ، همه و همه ساخته و پرداخته‌ي خداست ، و فهميدن هيچ چيز دست خود ما نيست گاه وجدان اين مسأله موقعي كه روي يك نكته‌ي مبهم يا مساله‌اي پيچيده فكر مي‌كنيم ، حاصل مي شود ناگهان گويي جرقه‌اي در ذهن ما مي‌زند و ابهامي كه تا چند لحظه پيش ما را گرفتار كرده بود ،‌يكباره روشن و آشكار مي‌شود .

 

قدم دوم در شكر يك نعمت ، « معرفت حمد » است .

بايد درمقابل نعمت‌ها ، خداوند را شكر گزار باشيم و او را حمد بگوييم .فهم اين نكته نيز همينگونه است . يعني اگر خداي متعال فهم و شناخت « حمد » خودش را به بندگان عطا نكرده بود و به آنها نمي‌فهماند كه ملزم به شكرگزاري در مقابل عطاياي او هستند ، آنها از اين نعمت بزرگ محروم مي‌ماندند . پس فهم اين مسأله - مانند ساير فهم‌ها - به دست آوردني و اكتسابي نيست و بايد خود خداوند آن را ببخشد .

اگر خدا درِ اين بينش را به روي ما بندگان نمي‌گشود ، ما نمي فهميديم كه بايد او را شكر بگوييم . همان طور كه همه‌ي ما اعتراف خواهيم كرد از حد حيوان بودن بيرون نمي آمديم و انگار هيچ بهره‌اي از عقل و فهم نداشتيم .

 

معرفتِ حمد ، لازمه‌ي انسانيت

امام سجاد عليه السلام مي‌فرمايند :

الحمدلله الذي لو حبس عن عباده معرفه حمده ... لتصرفوا في مننه فلم يحمدوه و توسعوا في رزقه فلم يشكروه و لو كانوا كذلك لخرجوا من حدود الإنسانيه إلي حد البهيميه ...(3)

حمدمخصوص خدايي است كه اگر شناخت حمد و سپاسگزاري خود را از بندگانش دريغ مي كرد ، از مواهب الهي استفاده مي‌كردند اما خدا را حمد نمي‌نمودند و از رزق و روزي او استفاده مي‌كردند ] ولي [ شكر او را به جا نمي آورند . اگر چنين بود آنها از مرزهاي انسانيت خارج مي‌شدند و در جرگه‌ي چهار پايان قرار مي‌گرفتند .

 

معرفت حمد ،از مهم‌ترين نعمت‌ها

« معرفت حمد » از بزرگترين نعمت‌هاي خداست كه عموماً مورد غفلت قرار مي‌گيرد. ممكن بود خداوند ما را بيافريند و به ما نعمت‌هاي فراواني ببخشد ، اما يادمان ندهد كه بايد در برابر اين نعمت‌هاي بي شمار سپاسگزار او باشيم . اين گام ، با قدم قبلي كاملاً متفاوت است .

به عنوان مثال يك مرحله فهم نعمت بودن « سلامتي » است و مرحله‌ي دوم فهم اينكه سزاوار است انسان به خاطر اين نعمت ، سپاسگوي خداي مهربان باشد . بنابراين معرفت و شناخت انسان نسبت به حمد و سپاس خدا ( به خاطر نعمت‌هايي كه داده ) ،خود نعمت بسيار بزرگ و در عين حال لطيفي است كه فهم نعمت بودن آن ،‌با بيان شيوا و يادآور حضرت سيد الساجدين عليه السلام براي ما روشن مي‌شود :

الحمد الله علي ما عرفنا من نفسه و الهمنا شكره (4)

خدا را سپاس كه خودش را به ما شناسانده و شكر خود را به ما الهام نموده است .

 

اگر خدا به ما الهام نكرده بود كه لازم است سپاسگزارش باشيم ، همين « معرفت حمد» را هم نعمت او نمي‌دانستيم و نمي‌فهميديم پروردگار سبحان چه لطفي به ما كرده و چه منتي بر سرمان نهاده . البته اين الهام و تفهيم الهي از طريق عقل ما صورت مي‌گيرد.

« معرفت حمد » ميوه‌ي درخت وجود انسان است كه ريشه‌اش همان فهم و عقل اوست . كسي كه خدا به لزوم سپاسگزاري آگاهش ميكند ، نعمت بودن نعمت را تشخيص مي‌دهد و به لطف الهي در مرتبه‌ي انسانيت قرار مي گيرد چرا كه داراي فهم و عقلي مي شود كه حيوان فاقد آن است .

 

50.jpg

 

شكر لازمه‌ي بندگي

مايي كه فهميده‌ايم براي زندگي به اين دنيا آمده‌ايم و هدف خلقت خود را اين مي‌دانيم، بايد به دنبال لوازم و وسايلي كه ما را به اين هدف مي‌رسانند بگرديم و با ياري گرفتن از آنها زندگي خود را به بندگي پروردگار بگذرانيم . قرآن كريم مي‌فرمايد :

و اشكروانعمه الله إن كنتم إياه تعبدون (5)

و شكر نعمت خدا را به جاي آوريد اگر فقط او را بندگي مي‌كنيد .

 

خدا به انسان روزي حلال و نعمت عطا كرده و اجازه‌ي استفاده از نعمت‌هاي خود را به او داده است . به اين ترتيب انسان عاقل مي‌فهمد كه در استفاده از اين نعمت‌ها نبايد از شكر منعم ( نعمت دهنده )خود غافل شود . وقتي ميهمان كسي مي‌شويم بعد از پذيرايي بارها از ميزبان تشكر مي‌كنيم و براي جبران مهرباني او تلاش مي نماييم . به همين گونه بايد بدانيم كه همواره بر سر خوان پروردگاري نشسته‌ايم كه نعمت‌هاي فراوان به ما داده و ما هر چه داريم از اوست . اين فهم ، روح بندگي و اساس سرافكندگي در درگاه خداست . وقتي بنده ، خود را نادار محض بداند و هر چه دارد را عطاي خالقش بشمارد آن وقت به راحتي به نافرماني او تن نمي‌دهد و اين چنين به راه بندگي خداوند مي‌افتد .

 

شكر نيمي از ايمان


شکرگذاری
تاریخ : دوشنبه 27 ارديبهشت 1395
بازدید : 1306
نویسنده :

اگر از ما بپرسند « بزرگترين و والاترين نعمتي كه خداوند به شما داده چيست ؟» چه مي‌گوييم ؟ سلامتي ؟ رفاه مادي ؟ فرزند صالح ؟ زندگي آسوده و بدون دغدغه ؟ همسر مومن ؟... آيا كسي ميان ما پيدا مي‌شود كه واقعاً – و نه از سر تصنع - بزرگترين نعمت و داراييش را امام زمانش بداند؟ حتي شايد هم اكنون اين سوال براي ما ايجاد شود كه چرا امام زمان عليه السلام نعمت خداست ؟ و وجه نعمت بودن آن بزرگوار چيست ؟ با اينكه مطرح شدن اين سوال نمونه‌ي بارز و انكار ناپذيري از غربت امام عصر عليه السلام در ميان ماست ، اما كنكاش در ابعاد مختلف اين موضوع ، قطعاً مفيد و باعث تقويت معرفت ما به آن غريب پرده نشين خواهد بود .

 

43.jpg

 

دو بعد نعمت بودن امام عصر عليه السلام

نعمت بودن امام عصر عليه السلام را مي‌‌توانيم از دو جنبه مطرح كنيم : بعد تكويني - بعد تشريعي

 

بعد تكويني

امام عليه السلام ،‌امان زمين است ،‌ ركن هستي است . به اعتبار اوست كه خاك آرامش دارد و اضطراب و تزلزل نيافته است .(1) اگر سايه ي آسمان بر سر ماست ،‌به خاطر اوست، (2) و اگركره‌ي زمين ، زمينيان را در خود فرو نمي‌كشد ، از سر آن است كه او به خاك قدم گذارده ، باران از ابر سخاوت او فرو مي‌ريزد(3) و بركت ، از سر انگشت او نشأت مي‌گيرد. و اين همه نه از روي مجاز ، كه عين حقيقت است .

 

امام عليه السلام ، امان زمين

امام صادق عليه اللام وضعيت دنياي بدون امام را اين گونه به تصوير مي‌كشند :

لوبقيت الأرض بغير امام لساخت(4)

اگر زمين بدون امام بماند ، فرو مي‌ريزد .

اگر امام نباشد ، سنگ به سنگ بند نمي‌شود و نفس هستي بند مي آيد ، بند بند عالم از هم مي‌گسلد و زمين و زمان از هم مي‌پاشد .

 

امام عليه السلام مالك عالم

عالم ،ملك امام است و آنچه از زمين مي‌رويد سفره‌چين‌هاي اوست و نه تنها كره‌ي ارض كه هر چه در دنيا هست به او تعلق دارد :

الدنيا و ما فيها الله تبارك و تعالي و لرسوله و لنا(5)

دنيا و هر آنچه در آن است از براي خداوند تبارك و تعالي ، رسولش و ماست .

 

امام عليه السلام مايه‌ي حيات

وقتي سايه‌ي امام بالاي سر مخلوقات باشد ، نعمت‌ها و بركت‌ها به آنان رو مي‌كند ، نعمت‌هايي كه حيات دنيوي ما را رقم مي‌زنند و زندگي ما را وابسته‌ي خود كرده‌اند ، همه از طريق امام به ما مي‌رسد.

امام صادق عليه السلام به يكي از شيعيان خود فرمودند:

يا داود لو لااسمي و روحي ما اطردت الأنهار و لااينعت الثمار و لا اخضرت الأشجار (6)

اي داود ! اگر نام و ورح من نبود رودها به هم پيوسته و جاري نبودند ، ميوه‌ها به ثمر نمي‌نشستند و درختان سبز نمي‌شدند .

 

61.jpg

 

امام عليه السلام ،‌مايه‌ي آرامش

نه تنها چنين نعمت‌هايي از دست پرفيض امام نصيب ما مي‌شود ، بلكه بالاتر از اين نعمت‌هاي روحي و معنوي نيز از مجراي امام به سوي ما جريان مي گيرد و از سحاب رحمت او نازل مي شود بارها در زيارت جامعه چنين خوانده‌ايم :

و بكم ينفس الهم و يكشف الضر... بكم اخرجنا الله من الذل و فرج عنا غمرات الكروبو انقذنا من شفا جرف الهلكات و من النار(7)

بارها رو به امامان پاك نهادمان عليه السلام گفته‌ايم:

به سبب شما خدا ناراحتي‌ها را برطرف مي‌كند و گرفتاري‌ها را دفع مينمايد. به واسطه‌ي شماست كه خدا ما را از لجنزار پستي و خواري بيرون آورده و از گرفتاري‌هايي كه در آن فرو مانده‌ايم ، گره گشايي نموده است و ( خدا تنها به خاطر شماست ) كه ما را از سقوط در هلاكت و آتش نجات بخشيده .

اما يادمان نبوده كه حجت زنده‌اي كه امروز بود و نبود ، به او تكيه دارد كيست ؟امام عصر عليه السلام ،مصدر اين نعمت‌هاست و وساطت او نه تنها در نعمت‌هاي مادي،‌كه در بعد عطاياي روحي و معنوي نيز هست . خداوند به سبب اوست كه بر روح ‌ها آرامش برقرار مي‌كند و ما و شما را از ورطه‌ي سختي‌ها و ناراحتي‌ها بيرون مي كشد به گل روي اوست كه گره ازكار من و شما مي گشايند و در نهايت به هدايت و دستگيري معنوي اوست كه از عذاب اليم رها مي شويم و از آتش سوزان راه به بهشت جاودان مي‌بريم . البته در بعد وساطت امام در رسيدن نعمت به ما ،‌خوب است به اين نكته نيزتوجه داشته باشيم كه امام ، بي اذن خداوند ،‌قدم از قدم بر نمي‌دارد.

 

فعل امام ، فعل خدا

فعل و عمل او در حقيقت فعل و عمل خداست (8) ،چون امام مجري فرمان اوست و درحقيقت اين خداست كه لحظه به لحظه نعمت‌ها و بركت‌ها و كمالات را با امام دست به دست مي كند و به دست ما مي‌رساند .

 

دو بعد نعمت تكويني امام

نعمت بودن امام ،‌در بعد تكويني از دو جهت است :

نخست آنكه زيبايي‌ها و خوبي‌ها و بهره‌ها و منفعت‌ها همگي براي امام خلق شده‌اند و ساير مخلوقات به طفيل او روزي مي‌خورند و به تبع او بهره‌ور از نعمت‌هاي الهي‌اند .

وجه دوم اين است كه خداوند هر نوري را از دريچه‌ي امام مي تاباند و هر نعمتي را به دست او و به امضاء و خواست و رضاي اوست كه مي‌دهد .

بنابراين امام ، هم از اين جهت كه واسطه‌ي نعمت است و خداوند به او اختيار نعمت‌هايش را داده است ، مادر همه‌ي نعمت‌ها و بهره‌هاست . به اين ترتيب وساطت امام در اعطاي نعمت‌هاي الهي ، يك وساطت بي‌اختيار نيست . به تعبيري نبايد امام را صرفاً دريچه و مجرايي مجبور معرفي كنيم ، بلكه بايد با اين ديد صحيح به امام نگريست كه :

خداوند ، تمامي نعمت‌ها را در خزانه‌اي جمع نموده و كليد آن را به دست امام داده است و او مختار است كه به روي كسي اين در را بگشايد يا بر آن قفل دريغ بزند. گويي خداوند متعال به امام نيز همان را گفته كه به سليمان نبي فرمود :

هذا عطاؤنا فامنن اوامسك بغير حساب(9)

اين است عطاي ما ، بي‌حساب ببخش يا بازدار] به هر كه مي‌خواهي[.

البته باز هم بر اين نكته تاكيد مي‌‌ورزيم كه عصمت تامه‌ي امام اين احتمال را كه او لحظه‌اي اراده‌ي الهي به خطا رود كلاً نفي مي‌كند .

 

چون قلب او ظرف اراده‌ي خداست ، جز خواست خدا در سر نمي‌پرورد و جز به اراده ودستور او عمل نمي‌كند .


معرفت
تاریخ : دوشنبه 27 ارديبهشت 1395
بازدید : 845
نویسنده :

به طور كلي در برخورد با مسائل مجهول غالباً به دو صورت و در دو مرتبه شناخت و آگاهي پيدا مي‌كنيم . آگاهي اجمالي و درك تفصيلي . وقتي چيزي كه معلوم ما و مورد درك ما واقع مي شود يك جسم يا شخص باشد ، اين دو مرتبه به دو صورت معرفت به اسم و معرفت به صفات مطرح مي‌شوند .

 

6.jpg

 

معرفت به اسم

فرض كنيد هنگامي كه به دنبال پزشكي حاذق براي درمان بيماريمان مي‌گرديم ، با نام يك پزشك برخورد مي‌كنيم . اين اولين قدم است ، وقتي از نام پدر و مادر او آگاهي پيدا مي‌كنيم يا بدانيم كه او از اقوام يا آشنايان ماست ، شناخت ما نسبت به « اسم لفظي » او كامل مي‌شود . در قدم بعد وقتي با اين پزشك برخورد مي‌كنيم : نوع صدا ، قيافه ، خصوصيات ظاهري و ويژگي‌هاي پديدار او را درك خواهيم كرد . به اين ترتيب ، اگر در جمعي نا آشنا قرار گيريم ، ميتوانيم او را از طريق نام و مشخصات شناسنامه‌اي و يا از روي شكل و صورت ظاهري شناسايي كنيم و به اين ترتيب بين او و ديگران تمايز ايجاد كنيم . البته اين حد از معرفت ، سطحي‌ترين رتبه‌ي شناخت ما نسبت به آن پزشك است و تا اينجا صرفاً شناختي سطحي و اجمالي نسبت به او يافته‌ايم .

 

معرفت به وصف

اما وقتي كمالات باطني پزشك را مي‌شناسيم و مي‌فهميم كه او فردي حاذق ،‌مومن و متخصص است ، يا هنگامي كه نوع تخصص او را تشخيص مي‌دهيم ، معرفت گسترده‌تر و عميق‌تري را به كف آورده‌ايم .

در همين مرتبه ( معرفت به صفت ) نيز به سه گونه مي‌توانيم نسبت به آن پزشك شناخت داشته باشيم . يك زمان هست كه مي‌شنويم افراد بسياري بيمار او بوده‌اند و او با تخصص خود به گونه‌اي آنان را هدايت كرده كه از رنج نجات يافته‌اند .در اين مرحله صرفاً وصف مهارت او را مي‌شنويم . در مرتبه‌ي بعد و به صورت عميقتر با يكي از نزديكان و آشنايان مواجه مي‌شويم كه با مراجعه به آن پزشك ، به شفا دست پيدا كرده است . در اين مرتبه به گونه‌اي ژرف‌تر با وصف اين پزشك مواجه مي‌شويم . اما عميق‌ترين مرتبه در برخورد ما با او اين است كه خودمان ،‌در حاليكه به آن بيماري سخت و لاعلاج مبتلا هستيم، به او رجوع كنيم و با طي دوره‌ي درماني ، دردمان تسكين يابد و به سلامت برسيم .

به اين ترتيب در معرفت ما به وصف آن پزشك سه گونه برخورد مطرح شده كه مرحله به مرحله عميق‌تر ، آشكارتر و جزئي‌تر مي‌شوند. تا جايي كه در مرحله‌ي سوم كاملاً وصف مهارت وتخصص آن پزشكي براي ما جا مي‌افتد ، يا به اصطلاح وجدائي ما مي شود .

 

17.jpg

 

معرفت اسمي امام عصر عليه السلام

هنگامي كه بحث معرفت امام مطرح مي‌شود . همه‌ي اين مراحل قابل طرح است . اگر صرفاً از نام و نسب امام عصر عليه السلام آگاه شويم و فرضاً بدانيم ايشان در چه سالي تولد يافته‌اند، در چه شهري زيسته‌اند و از چه زماني از ديده‌ي انسانها پنهان شده‌اند؛ معرفت به « اسم » ايشان پيدا كرده‌ايم . به اين معنا كه از يك سري خصوصيات اوليه‌ي ايشان آگاه شده‌ايم .وقتي توصيف سيماي ايشان را مي‌شنويم يا خصوصيات جسمي ايشان را براي ما مي‌گويند ، اين معرفت اسمي كامل مي‌شود و ما اگر با آن بزرگوار برخورد كنيم - به خواست خود ايشان _ آن عزيز را خواهيم شناخت و يا به اصطلاح ايشان را به جا خواهيم آورد . مرحله‌ي بعد كه مهمتر مي‌نمايد ، اين است كه اوصاف امام عصر عليه السلام را از ديگران بشنويم يا تحقق يكي از اين اوصاف را در كسي ببينيم.‌ (‌مثلاً بيماري را كه به دست آن حضرت شفا يافته زيارت كنيم ) يا اين سعادت به ما رو كند و خودمان با آن پيشنواي بلند مرتبه برخورد كنيم و از نزديك جرعه نوش درياي كمالات ايشان گرديم .

اكنون معرفت به اسم را به مطالعه‌ي آثار مختلفي كه در اين باب نگارش شده وامي‌نهيم و در اين مجال از خرمن فضايل و اوصاف نيكوي آن دردانه ،‌ به سه وصف اشاره مي‌كنيم .


تعداد صفحات : 5


RSS

Powered By
Rozblog.Com